انسانیت و انسان
دکتر اسماعیل بلوری: با عرض سلام و درود فراوان به بازدیدکنندگان محترم "آکادمی علوم انسانی بلوچ ایران." دوست عزیز لطفا سوال زیر را بخوانید و سپس به آن در قسمت Your Idea پاسخ دهید. نظرات و دیدگاه های تک تک شرکت کنندگان محترم این بحث قابل تقدیر است.
طراح سوال، دکتر اسماعیل بلوری:
انسان نوعی حیوان است که دارای ویزگی های خاصی است که اگر آن ویژگیها را نداشته باشد دیگر انسان نیست. آن ویژگیها را بطور خلاصه توضیح دهید؟ به عبارت دیگر، انسانیت انسان در چیست؟
Dr. Esmael Blouri: I would like to greet the respected visitors of this site "Baloch Academy Of Humanities." Dear friend, please read the following question and answer it in "Your Idea." We will appreciate each and every view of you.
Human being is a kind of animal, but possessed some special characteristics without which, it cannot be called as human. Please explain in brief what are those characteristics? In other words, what is the humanity of a human?
Views & نظرات
دکتر فرانسیس: دکتر بلوری عزیز. سوالی که شما پرسیده اید جواب آن بسیار بسیار سخت و مشکل است. سوال شما را کسانی میتوانند جواب بدهند که ویزگیهای انسانی را داشته باشند. و کسانی که ویژگیهای انسانی را نداشته باشند. نمیتوانند جواب شما را بدهند. چون که این ویژگیها را ندارند.
حمید حسینی: انسانیت در خوبی و در نیکی است. اگر شما آدم خوبی باشید با همه مهربان باشید و حق همه را رعایت کنید آنوقت انسانیت را دارا هستید.
These features are mind, sensetion, emotions, and feelings. Human can think but animal cannot think. The major difference between animal and human is the faculty of thought. Also expression does exist in human but does not exist in animal.
To me, good thoughts, good behavior, and good personality, as well as, supreme characteristics are signs of humanity. How good one can represent herself in the society. This is what we mean by humanity.
ماه: سلام خلاقیت و ابتکار از خصلت های برتری انسان نسبت به حیوان است چنانچه انسان این دو خصلت را نداشت زندگی همانند حیوان داشت و مشابه آن نیز فکر می کرد آینده نگری و دوراندیشی خصلت دیگر ی است که آن را از حیوان متمایز می کند.
هرمیداس: با حذف غرایز مشترک بین انسان و حیوان آنچه که باقی می ماند: عقل و منطق توانایی اندیشیدن و تمییز خیر و شر است که اعمال انتخابی و آگاهانه انسان را منجر میشود. بعد انسانی انسانها با تربیت ضمیر در جهت خیر و نیکی آشکار میشود.
سیاوش: انسان برترین موجود افریده شده از جانب خالق یا خداست. انسان را نمیتوان با حیوان یکی کرد و این فرضیه اشتباه است که میگویند انسان حیوانی اجتماعی است. چون که ارسطو این حرف را زده ما نمیتوانیم چشم بسته حرف او را قبول کنیم. ما میتوانیم بگوییم که انسان آدم است یا انسان بشر است نه اینکه چشم بسته بگوییم انسان حیوانی است اجتماعی. اصلا چرا انسان را با حیوان مقایسه کنیم؟ سوال دکتر بلوری اشتباه است و نباید انسان را با حیوان مقایسه کرد. خدا خصوصیات خاصی را به بشر داده است که چنین خصوصیاتی را به حیوان نداده است. اقای دکتر اگر با اینجانب مخالف هستید با دلیل و منطق خلاف نظر بنده را ثابت کنید.
آرش: خوب و بسیار عالیست، همه شما انسان را موجودی والا ترسیم کرده اید و حیوان را موجودی ناچیز. سیاوش عزیز می فرمایند که چرا اصلا" ما همیشه انسان را یک حیوان تکامل یافته می بینیم، در حالی که انسان اصلا" حیوان نیست. فرض بر این که همه حرفهای شما درست، کسی میتواند به من بگوید که اگر انسان اینگونه است، پس چرا در دنیایی که ما زندگی میکنیم همش همنوع کشی است. همه ما این را میدانیم که کمتر حیوانی همنوع خود را می کشد، چه اهلی و چه وحشی. ما اعتقاد داریم که انسان اشرف مخلوقات است، حتی در قرآن کریم هم آمده. با وجود این همه قوانین، مذاهب، و و و ... چرا وضعیت ما این است. وحشی گری و برادر کشی خارج از قدرت ما نیست چرا با عقل خود قادر به کنترل آن نیستیم؟ آیا با دیدن این فجایع فکر نمی کنید همین حیوان و سایر موجودات دیگر ما را مورد تمسخر خود قرار دهند. لطفا مرا با پاسخ تان راهنمایی کنید. متشکرم.
سیاوش: ارش عزیز شما میگویید که انسان را حیوان بنامیم چون که خصوصیت هم نوع کشی دارد؟ خصوصیت هم نوع کشی در تمام موجودات زنده دنیا وجود دارد. هر موجود زنده ای را که مشاهده بفرمایید درمیابیید که هم نوع کش است. پس این خصوصیت فقط متعلق به انسان نیست. اتفاقا بر خلاف نظر شما حیوان هم به همان اندازه هم نوع کش است حتی وحشی تر از انسان. یک انسان بچه خود را نمیکشد اما یک حیوان اگر که گرسنه باشد بچه خود را هم میکشد و هم میخورد. من حیوان را موجودی ناچیز نمیدانم بلکه میگویم حیوان را نباید با انسان مقایسه کرد.
احمد رضا طاهری: مولانا میگوید آفریدگار سه نوع موجود زنده آفرید: 1. فرشتگان 2. حیوانات 3. بشر. به فرشتگان صفات نیکی بخشید. به حیوانات صفات بدی بخشید. اما به بشر هم صفات نیکی و هم صفات بدی داده است.
اگر که صفات نیکی بشر بتواند بر صفات بدی او غالب شود آنوقت آن انسان از فرشتگان هم بالاتر است. چرا؟ چون که فرشتگان نمیتوانند بد باشند زیرا صفات بدی در وجود آنها نیست. بنابراین اگر خوب هستند شاهکار نکرده اند. اما اگر انسان با صفات نیکی زندگی کند شاهکار کرده است. چرا که دست یافتن به صفات نیکی برای انسان سخت است. چون که بایستی اول با صفات بد بجنگد و اگر که پیروز شد میتواند به صفات نیکی دست یابد. اما اگر که صفات بد بر صفات خوب غالب شدند آنوقت انسان از حیوانات هم بدتر میشود.
در هر حال آقای سیاوش توضیح نداده اند که چرا ارسطو انسان را حیوانی اجتماعی و سیاسی مینامد؟ و به راحتی از ارسطو انتفاد کرده اند! علت چیست؟
فلسفه اینکه انسان را حیوان نامیده اند در این است که انسان و حیوان در اساسی ترین خصوصیات وجه مشترک دارند. از جمله این خصوصیات عبارتند از: شهوت و قدرت. خشونت و نرمی. و غیره...
بپردازیم به سوال اسماعیل بلوری: بطور خلاصه انسانیت انسان در موارد زیر است:
1. دید مدرن به دنیا: تمام مردم را عین مردم خویش دانستن. دین و مذهب، کلاس و کاست. نباید مردم را از همدیگر جدا سازد. یک انسان بین بی خدا و یهودی و مسلمان و هندو و مسیحی نباید فرقی قائل شود. چرا که اول انسانیت است و سپس دین. دین اگر آمده برای راهنمایی انسان آمده و اگر انسانی وجود نداشت دینی هم وجود نداشت. دین جهت حل مشکلات بشر آمده و نه برای تفرقه. در دنیای امروز ما بین اسلام و مسیحیت جنگ است. چرا؟ علت آن است که افرادی که در راس قدرت قرار دارند فلسفه دین را نمیدانند. چرا که اگر میدانستند آنوقت بین مردمی چون هندو و مسلمان جنگ در نمیگرفت. دین را آورده اند برای دوستی و صلح و سازش.
2. بکارگیری عقل و نه زور یا خشونت: انسان زمانی متوسل به زور میشود که از عقل کم می آورد. مردمی که زود عصبانی میشوند و پرخاش میکنند در واقع در مرحله ای قرار میگیرند که دیگر عقل کار نمیکند و بنابراین به خشونت روی می آورند.
3. حسادت، کینه، دروغ، تکبر : یک انسان به تمام معنا، نه حسود است و نه کینه ای و نه دروغگو و نه متکبر. زمانی انسان دارای این خصوصیات است که کمبود داشته باشد و برای رفع کمبودهای خود به موارد فوق روی می آورد.
اما اگر یک انسان به این سه مورد فوق دست یابد دوباره با مشکل دیگری مواجه میشود: وقتی انسانی به این درجه بالا برسد یعنی اینکه "در مقابل همنوعان خود در مرحله ی بالاتری قرار گیرد" این باعث میشود که انسان همیشه از رفتار "اطرافیان یا مردم کوته فکر" رنج ببرد.
اگر اینطور باشد میتوان گفت این انسان هنوز به مراحل عالی انسانیت نرسیده است. زیرا که اگر قرار باشد یک انسان واقعی از رفتار مردم کوته فکر در عذاب باشد آنوقت "یک نفر دیگر" که انسانیت بیشتری دارد باید به وی کمک کند. در نتیجه یک انسان کامل در این خصوص انسانی است که بتواند با هر نوع آدم بسازد و تحمل کند و با رفتار خود دیگران را انسان کند. به عبارت دیگر، برای رسیدن به انسانیت راه طولانی را باید پیمود.
آرش: سیاوش عزیز من نمی گویم انسان را حیوان بنامیم، بلکه انسان خود یک حیوان است. شما می گویید که انسان برترین موجود آفریده شده از جانب خالق یا خداست. انسان را نمیتوان با حیوان یکی کرد و این فرضیه اشتباه است که میگویند انسان حیوانی اجتماعی است. اتفاقا من اینطور فکر نمی کنم. ارزش انسان را اجتماع تعیین میکند. شما اگه خودتان را از جامعه جدا کنید به این مسئله پی خواهید برد. در ضمن در این حرف شما چه گارانتی وجود دارد که انسان برترین موجود آفریده شده از جانب خداست. این را انسان می گوید چون عقل به این مسئله پی برده ولی این را هم میدانیم که عقل انسان کامل نیست. پس ممکن است موجوداتی را در آینده کشف کنیم که خیلی بهتر از ما فکر کنند. شاید سالیان دراز بوده اند، قبل از بوجود آمدن انسان. دنیا فقط به کره ای که ما در آن هستیم محدود نمی باشد. سیاوش عزیز تفاوتهای مسلمی بین انسان و حیوان وجود دارد در این شکی نیست ولی شما خودتان می گویید که خصوصیت هم نوع کشی در تمام موجودات زنده دنیا وجود دارد خوب پس نباید انسان را از سایر موجودات جدا کنیم. پس انسان، انسان نیست بلکه حیوانیست اجتماعی، اگر خصوصیات انسانی را انسان حذف کند چیزی بجز حیوان نخواهد بود./ متشکرم.
سیاوش: از راهنمایی ارش عزیز و دکتر طاهری و نظرات ارزشمندشان بسیار ممنونم.
میرمرادزهی. لیسانس فلسفه: ابتدا برای حل مشکل آقایان آرش و سیاوش مقدماتی ذکر کرده سپس به سوال اصلی می پردازم: ارسطو که انسان را حیوان اجتماعی یا سیاسی دانسته است ، توجه اش به برتری انسان از حیوان یا برعکس نیوده است. بلکه او از کل موجودات جهان سعی کرده است طبقه بندی ارائه دهد. به این صورت که جواهرات را به اجسام و غیرآن تقسیم کرده است. سپس اجسام نامی یا زنده را از غیرزنده مثل سنگ جدا کرده، و بعد اجسام زنده حساس را که حیوان نامیده است از سایر اجسام نامی مثل گیاهان جدا کرده است. و در آخر خواسته است که برای هر حیوان خصوصیتی پیدا کند که آنرا از بقیه جدا کند مثلا صفت صاهل را ممیزه اسب دانسته است. و گفته است که اسب حیوان صاهل است...انسان را نیز به همین شیوه خواسته تمیز بدهد از سایر حیوانات.
حال سوال اصلی این است که کدام صفت انسان به بهترین وجه او را از سایر حیوانات جدا می کند. به نظر من تشخیص کلمات ، کلیات و مفاهیم است. این توانایی انسان هم به خاطر عقل و قوه نطق اوست.
.
احساسات در انسان و حیوان تا حدی مشترک اند. مثلا حس حسادت در میان چند جانور هم جنس مثلا ماده در جوار فقط یک جانور نر بوفور دیده می شود!!
البته مفاهیم دینی چون اعتقاد به خداوند و ادیان هم می توانند ممیزه باشند اما می توان اینها را در ذیل همان توجه به مفاهیم و کلیات جای داد.
از آنجا که بسیاری از حیوانات دیگر هم زندگی اجتماعی منظمی دارند مثل زنبورها شاید زندگی اجتماعی نتواند بخوبی انسان را از سایر حیوانات جدا کند. یک انسان حتی اگر تنها باشد باز انسان است. اما اگر فکر نکند انسان نیست.
