علاقه سوئدیها به مطالعه و فاصله ما با آنها: محسن عامریون
علاقه سوئدیها به مطالعه و فاصله ما با آنها
محسن عامریون
فوق لیسانس علوم کامپیوتر و دانشجوی دوره "ام فل" کامپیوتر
در دانشگاه هالمستاد، سوئد
بعد از یک ماه کار خیلی فشرده و ارائه کلی پروژه و گزارش کار توانستم وقتی برای پرداختن به امورات شخصی و البته نه چندان تفریحی پیدا کنم. هرچند که تعطیلات کریسمس و سال نو را هم داشتیم، اما باید عرض کنم که به خاطر کار سنگین اصلا چنین تعطیلاتی را حس نکردم.
بهرحال، خیلی وقت است که راجع به یک موضوع فکر میکنم و آن علاقه سوئدیها به مطالعه، دلایل آن، امکاناتی که دولت در این ارتباط در اختیار مردم میگذارد و مقایسه سوئدیها با ایرانیها. و مهمتر از همه اینکه آیا در چند صد سال آینده ظرفیت و شعور ما به اندازه سوئدی ها میرسد یا خیر؟ یا به عبارت ساده تر تا کی: پول درآوردن، تجارت کردن، سر همدیگر را کلاه گذاشتن، یک آپارتمان را دو تا و ده تا کردن، فرصت استفاده نکردن از ثروت جمع آوری شده، بعد هم مردن و واگذار کردن همه اموال، و صدها مسائل مربوطه دیگر...!
بیایید و برای آگاهی خودمان هم که شده روزی فقط نیم ساعت مطالعه کنیم. لازم نیست که حتما علاقمند به مسائل فلسفی و علمی بود و یا دانشجو بود و درفیلدهای مرتبط مطالعه کرد، حقیقتا حداقل چیزی که فکر میکنم همه علاقه مند هستند، مسافرت و آشنا شدن با فرهنگهای ملل دیگر باشد که فرصتش برای خیلی از ایرانیها کمتر پیش می آید، البته اکثرا با فرهنگ اعراب مثلا چندزنی!!! و تعصبات خشک!!! کاملا آشنایی دارند چون خدا را شکر راه مکه و کربلا و سوریه و در آینده احتمالا غزه هم برایشان باز میشود و از نزدیک خیلی از ابعاد زندگی آنها را به کرات و دفعات متعدد شاهد بودن و درس گرفتن...!
در هر صورت بهترین وسیله ای که میتواند مردم را با فرهنگهای مختلف آشنا کند مطالعه داستانها و رمانهای ادبیات کلاسیک ملتهای دیگر است که براستی دید بسیار نزدیک به واقعیت از زندگی مردم سرزمین های دیگر به مردم میدهد. مثلا "برادران کارامازوف" از ادبیات روسیه ما را تا حد زیادی با آداب زندگی روسها آشنا میکند و به همین ترتیب در مورد بقیه ملل. آگاه بودن نسبت به این مسائل به ما کمک میکند که اینطور فکر نکنیم که "این فقط ما و روش زندگی ماست که درسته" و دیگران در جهل و عقب ماندگی زندگی میکنند، بلکه به نقاط ضعف فرهنگ خودمان پی میبریم و متوجه میشویم که هنوز خیلی راه مانده که باید طی کنیم تا به دروازه های تمدن برسیم.
اما مسئله اینجاست که خیلی از ماها اصلا نمیخواهیم که چیزی بدانیم و دوست داریم همانطور که هستیم پیش برویم و بدتر اینکه کسی را هم که سعی میکند به ما بینش بدهد مورد سرزنش و شماتت قرار میدیم...!
علی رغم اینکه سوئدیها در کندخوانی شهرت دارند اما بیشتر اوقات فراغت را به مطالعه میپردازند. سوئدیها تقریبا ساعت 22 به رختخواب میروند و معمولا ساعت 3 یا 4 صبح بیدار میشوند و منتظر می مانند تا پیک روزنامه را در منزل ببرد و بعد از تحویل شروع به مطالعه میکنند و ساعت 8 صبح هم از منزل خارج میشوند تا سرکار حاضر شوند. یعنی 4 ساعت برای دوش و صبحانه و روزنامه!
مجموعه عکسهایی که از کتابخانه فرستاده ام گویای امکاناتی است که این مردم در اختیار دارند اما اصلا به این معنا نیست که اگر این امکانات نبود مردم هم علاقه ای به مطالعه نشان نمیدادند. بلکه این فرهنگ غنی سوئدی ها است که باعث میشود برای مطالعه و کتاب ارزش خاصی قائل شوند. اما نکته مهمتری که حتما باید در موردش صحبت کنیم که باز هم برمیگردد به فرهنگ این مردم، ظرفیت و لیاقت آنها برای استفاده از این امکانات است. همانطور که در عکسها میبینید مردم آزادانه در بین قفسه ها کتاب مورد علاقه شان را جستجو میکنند و هیچ کارمندی جهت تحویل دادن و تحویل گرفتن کتاب وجود ندارد. هنگام عضویت که صرفا 5 دقیقه طول میکشد و مجانی هم است جهت آن هیچ مدرکی جز کارت شناسایی ضرورت ندارد. در حالیکه در کشوری مثل ایران فتوکپی شناسنامه و گواهی محل کار و عکس و پول بابت سرویس نداده و ... ضروری میباشد. پس از عضویت یک کارت الکترونیک صادر میشود. یادم می آید زمانیکه در ایران بودم برای کارت الکترونیک بانک ملی 2000 تومان پرداخت کردم و پروسه آن 2 هفته طول کشید. با همان کارت وارد سیستم کامپیوتری تحویل کتاب میشوید که در واقع یک اسکنر بارکدخوان است و با گذراندن کتاب از روی صفحه اسکنر کتاب به نام شما ثبت میشود و یک رسید جهت یادآوری زمان عودت دریافت میکنید. موقع ارجاع هم دوباره یک روبات است که کتاب را تحویل میدهید که روی غلطک کتاب را از اسکنر میگذراند، اگر بیش از یکماه از تحویل کتاب نگذشته باشد کتاب را تحویل میگیرد در غیر اینصورت ریل روبات کتاب را به خودتان برمیگرداند، چرا که باید به ازای هر روز تاخیر نیم کرون جریمه پرداخت کنید که باز این مرحله الکترونیکی صورت میگیرد و رسید عودت کتاب را دریافت میکنید. در مورد تعداد کتابی هم که میشود قرض گرفت میگویند "as much as you can carry!" حال، در ایران ما اوضاع چطور است؟
تنها سوال این نیست که چرا اینطور نیست بلکه این را هم از خود میپرسم اگر اینطور بود و در ایران میشد بدون کنترل بین قفسه ها پرسه زد چی میشد؟! ایا بعد از دو ماه کتابی سالم در کتابخانه باقی میماند؟ حکایت تاریخدان ایرانی مقیم لندن و تحصیلکرده هاروارد را که شنیده اید! کتابها را از کتابخانه آکسفورد میگرفت و عکسهای قدیمی که از سفر توریستهای اروپایی به ایران قدیم بوده را از کتاب جدا میکرد... و به قول مسئول کتابخانه میزان خسارت وارده به کتابها و ارزش عکسها غیر قابل تخمین است. خوب این از تحصیل کرده ما در آن سطح و جایگاه علمی!!!
با همین کارت کتابخانه روزی 2 ساعت دسترسی مجانی به اینترنت دارید و با همان کارت از دستگاهای زیراکس و پرینتر و میکروفیلم خوان میشود استفاده کرد که این دستگاهها همیشه پر از ورق A4 هستند. حالا اگر یکی از کتابخانه های ما یک دستگاه زیراکس پر از برگه را بگذارد گوشه کتابخانه، مردم چطور از آن استفاده میکنند؟ روزی چندبار باید به دستگاه برگه A4 ناقابل را تزریق کنند.
تمامی روزنامه های معتبر به زبانهای مختلف هر روز صبح و عصر در بخش مخصوص به روزنامه قرار میگیرند که هرکدام جای مخصوص دارند و هرکس بعد از مطالعه، مثل اول روزنامه را تا میکند و سپس آن را سرجای مخصوص به خود قرار میدهد. وضعیت روزنامه در کتابخانه های ایران چطور است؟ اولا که روزنامه ها با گرایشهای سیاسی خاص اجازه دارند روی پیشخوان کتابخانه قرار گیرند و ثانیا تعداد این روزنامه ها خیلی محدود هست. البته اینکه مردم آموزش ندیدند و فرهنگ اینطوری ندارند قبول، ولی آیا خودشان خواسته اند که چنین فرهنگی داشته باشند، یا بهتر است بگویم آیا بدخواهان میخواستند که مردم این چیزها را یاد بگیرند؟ اگر اینطور میبود که خیلی راحت میشد این سیستمها را در ایران هم پیاده سازی کرد!!!
روزهای شنبه و یکشنبه اکثر سوئدی ها بصورت خانوادگی به کتابخانه میروند، جائیکه همه جور امکانات برای نوزادان تا بزرگسالان وجود دارد: از بازیهای کامپیوتری و انواع سی دی و فیلم گرفته تا همه نوع صندلی و مبل و میز غذا خوری و کافی شاپ! البته این عکسهایی که میبینید برای کتابخانه مرکزی شهر است، منظورم این است که هر محله هم برای خودش یک کتابخانه دارد که این کتابخانه های محلی حداقل از کتابخانه مرکزی شهر من در ایران بزرگترند!
کتابخانه ها در جایی واقع شده اند که منظره های جالبی اطرافشان دیده میشود و هر view زیبایی خاص خود را دارد. همانطور که میبینید پرندگان آبی خیلی زیادی آزادانه آن اطراف هستند و خیلی هم اهلی هستند و اصلا از عابرین فرار نمیکنند. جالب است که وقتی مردم به اتفاق سگهایشان به طرفشان یا نزدیکشان میروند این پرنده ها نمیترسند. البته شعور سگهایشان هم خیلی زیاد است و میدانند که نباید به حیوانات دیگر آزار برسانند! حالا اگر در ایران چنین مرغ چاق و چله ای جلوی مان سبز شود تنها چیزی که به ذهنمان می آید تصویر یک "جوجه کباب مشتیه".
واقعا بعضی وقتها نمیخواهم چیزهایی را که میبینم باور کنم چون وقتیکه با شرایط ایران مقایسه میکنم فقط مثل یک رویا میماند. اگر ما هم اینطور میبودیم جامعه مان همان مدینه فاضله میشد که میگویند! با خود فکر میکنم که جامعه ما هیچوقت مدیریت درست حسابی نداشته چرا که با وجود آن همه منابع ضعیف عمل نموده. در واقع مدیریت هم از جایی دیگر نمی آید بلکه کار خود مردم است. بنابراین تا مردم آگاه و مطلع و دلسوزخود نباشند جامعه هم همانطور پیش میرود.
چطور مردم آگاه میشوند؟ وقتی که تصمیم بگیرند مثل مورچه زندگی نکنند یعنی یک عمر آذوقه جمع کنند و به فکر ملکه خانم باشند و با یک سیل هرچی که جمع کردند و ذخیره داشتند را از دست بدهند و ... حال چطور آگاه شوند؟ وقتی که مردم یک جامعه کمی به دنبال کتاب و مطالعه باشند!!!
از آنجائیکه که سوئد یک کشور مهاجرپذیر است در تمامی کتابخانه ها حداقل یک قفسه به کتابهای زبانهای دبگر که تعداد قابل توجهی از مهاجرین به آن زبانها صحبت میکنند مثل فارسی،کردی،ترکی،عربی؛فرانسوی،اسپانیایی،روسی،اسلواکی،بوسنیایی و ...اختصاص داده شده است. کتابخانه های سوئد تماما بصورت شبکه به هم متصل هستند و اگر کتاب مورد نظرتان در کتابخانه شهرتان موجود نبود اما توی شبکه آن کتاب را در کتابخانه شهر دیگری پیدا کردید، شماره مرجع کتاب را به کارمند مربوطه میدهید و ایشان ترتیب ارسال کتاب از آن شهر به شهر شما را میدهد و به شما زنگ میزنند که کتاب مورد نظر شما رسیده است، لطفا جهت دریافت تشریف بیاورید، 100% مجانی، به رغم پست گران اما پر سرعت در سوئد! مثلا من کتاب "غروب فرشتگان" نوشته"پاسکال چکماکیان" ترجمه "محمد قاضی" را 48 ساعته از کتابخانه استکهلم که 8 ساعت با شهری که من فعلا در آن زندگی میکنم فاصله دارد، دریافت کردم.
خوب دوستان، شما چی فکر میکنید؟ آیا 400 سال زمانی کافی برای رسیدن به این نقطه است؟ بیاییم و به خودمان جرأت و جسارت نقد خودمان را بدهیم و از این آسمان خراش خود بزرگ بینی که ما را نسبت به ملل دیگر در اوج قرار داده با یک حرکت انتحاری به پایین بپریم و دست از منم منم زدن برداریم و به افتخارات پیشینیان و کوروش کبیر اینقدر ننازیم و بگذاریم آن بنده خدا آسوده بخوابد و بدانیم که "داشتم داشتم حساب نیست، بلکه دارم دارم حساب است" که ما فعلا هیچی نداریم!!! هیچی!!! به خودمان لااقل دروغ نگویم.
آکادمی علوم انسانی بلوچ ایران www.balochacademy.org ویراستار بلوچ آکادمیست